| |
| جمعه 29 مهر ماه سال 1384 |
| قرار شده من با داداشم در این وبلاگ ازهرچیز و... بنویسم جز زیرشکم |
|
من فرسان هستم. برادر فرزان. توی خونه مابه هم می گوییم داداش فری.قرار شده با داداش فرزان دربروز نگه داشتن این وبلاگ و نظر نوشتن برای بلاگ های خوب وخواندنی بلاگ اسکای همکاری کنم.داداش فری (فرزان جون)تنها پیش شرطی که برای همکاریمان در نگر گرفته است این است که من از شکم به بالا بنویسم.
مبادا بپندارید من پسر بدی هستم. یا از پورنو نویسان بی نزاکتم.
در زمانه ای که برخی مردان نامدار و گمنام عرصه های بازرگانی(شمابخوانید حاجی بازاری)یا رزمندگان و جان برکفان دو دهه پیش (حتی داخل پرانتز هم نمی توان صفت مناسبی برای این دسته دست و پا کرد)به خر می گویند لیلا فروهر، یا خانم نما هایی که هنوز فرصت ایده الی برای چند همسری نیافته اند ،هر اشاره و کنایه ای را پدیده ای سکسی لحاظ می کنند. نویسندگان چیره کیبوردی چون من و برخی نامداران اون ور آبی (شما بخوانید همه اعضا کانون نویسندگان در تبعید بدون در نظر گرفتن جنسیت) نوشته هایمان خودمونی و بدون خود سانسوری به نت فرستاده می شود همه چشم و گوش بسته می شوند و جا وبلاگ آب می کشند که وا ادبا و وا اخلاقا.
شما اصلا نگران نباشید . من تا صور وبلاگیل(چیزی است توی مایه های صور اصرافیل و ان هنگامی است که وبلاگ ها چون پنبه نرم شوند و زلزله ای مهیب رخ دهد و بلاگر های مرده زنده شوند و ...) در این وبلاگ خواهم نوشت. البته هرکس برایمان نظر بدهد هم برایش نظر می دهیم. یا هر نوشته ای را بخوانیم دیدگاه مبارکمان را به چشمان تو وب برویش می رسانیم.
اکنون می روم سر سخن و حرف اصلی که می خواستم بنویسم.
حتی سر پا شاشیدن هم دیگه لذت گذشته را ندارد.
فرسان
۲۹ مهر ماه هزارو سیصد و هشتاد وچهار
|
|